برچسب:
نویسنده: نوید شاکری
یکی دو ساعت مونده به سحر ، نگاه انداختم به حیاط ، هنوز بارون می بارید ، چشمم افتاد به دیوار مقابلم که انگار نم کشیده بود کامل ، صدای بارون بود و صدای سکوت بی انتهای شب ...یاد اون قسمت از صد سال تنهایی
برچسب:
نویسنده: نوید شاکری
دیشب رفتیم گل فروشی یکی از رفقای ع
برچسب:
نویسنده: نوید شاکری
برچسب:
نویسنده: نوید شاکری
برچسب:
نویسنده: نوید شاکری